عبدالله مستوفى
318
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كم باروپا رفته در آنجا نشو و نما كردهاند ، خيلى به كارهاى ايرانيها معتقد نبود و تا نمك خارجى داخل آش ايران نميشد ، آن را گوارا نميدانست . تشكيل رسمى احزاب سياسى نايب السلطنه بعد از ورود به كار ، بيانيهاى منتشر كرد كه در آن از اصل پارلمانتر و مسؤليت وزراء در نزد اكثريت مجلس و قاعدهء اكثريت و اقليت نمايندگان بحث كرده و ملت و نمايندگان را دعوت كرده بود كه هر مسلكى دارند خود را معرفى نمايند تا كابينهء يكنواخت انتخاب شده و افراد آن از اكثريت جامعه هم پشتيبان داشته ، عمليات حزبى هم نمايان باشد . ناصر الملك درست توجه كرده بود ، دمكراتها در مجلس به بيست نفر نميرسيدند و در جامعه هيچ هواخواه نداشتند . البته يك پارتى بيست نفرى كه در خارج از مجلس هم پشتيبانى نداشته باشد ، هيچوقت نميتواند يكعدهء صد نفرى را مرعوب كند . ولى رؤساى آنها با نگاهدارى وضع انقلابى و هو و جنجال و راه انداختن سروصدا ، ميتوانستند در هر مورد يكى دو سه نفر و شايد گاهى زيادتر هم از خودشان در ميان وزراء داشته باشند اين رويه ، گذشته از اينكه كابينه را يكنواخت از كار درنميآورد و اختلاف عقيده و سليقه در افراد هيئت وزراء تشتت رأى ايجاد ميكرد ، مسؤليت حزبى را هم لوث مينمود . چنان كه در اين ده پانزده ماهه ، البته كارهائى ، خوب يا بد ، اتفاق افتاده بود كه انتساب آنها بيكى از دو دسته ممكن نبود . اگر كار خوب از آب بيرون ميآمد ، همه به خود نسبت ميدادند و اگر بد شده بود ، هريك به گردن ديگرى ميگذاشت . قسمت مهم بىنظميهائيكه در اين يك ساله در كشور اتفاق افتاده بود ، شايد بر اثر همين معلوم نبودن اقليت و اكثريت بود كه هريك از طرفين باميد لوث كردن قضيه مرتكب شده بودند . مثلا عدهاى بدون هيچ سبب و جهت معقولى به منزل امين الملك ، پسر سلطانعلى خان وزير افخم ، يكى از درباريان دورهء مظفر الدين شاه و محمد على شاه رفته ، بىهيچ موجب و سابقهاى او را كشتند . مردم البته از اين پيشآمد براى اينكه امنيت را سلب ميكرد ، خيلى عصبانى بودند . ولى نه جنايتكاران گير آمدند و نه تحقيقى در اطراف اين قضيه به عمل آمد . دمكراتها و معتدلين ، هريك در نوبت خود ، اين عمل را مربوط به ديگرى وانمود ميكردند . يك شب ، در اوائل شب ، چند نفرى بخانهء آقاى سيد عبد اللّه بهبهانى پيشواى آزادى رفتند و سيد بيچاره را بجاى زحماتيكه در راه آزادى كشيده بود ، از پا درآوردند . دو روز بعد ، جمعى ميرزا على محمد خان خواهرزادهء تقىزاده و يكى دو نفر ديگر را براى مكافات اين عمل كه كار دمكراتها ميدانستند ، در بازار ترور كردند . هرج ومرج عجيبى در شهر حكمفرما بود ، گاهى عدهاى از اين اسلحهبندها در گوشهاى جمع شده و ميخواستند تقاضاى خود را به زور بر دولت تحميل كنند . دولت مجبور ميشد آنها را با اسلحه از محل اجتماع خود خارج و از آنها نزع اسلحه نمايد . حتى گاهى اتفاق ميافتاد كه دو دسته از اين اسلحهبندها كه از يك پارتى هم بودند ، بر ضد همديگر موزر كشى ميكردند . شبها اكثر صداى تير و تفنگ در شهر شنيده ميشد ، هريك از اين اتفاقات